وبلاگ بچه های ریاضی 87دانشگاه رازی
بچه های ریاضی محض و کاربردی87 دانشگاه رازی 
قالب وبلاگ
خداوندا !

 در این اولین روزهای سال دل من ودوستانم را چنان در جویبار زلال

رحمتت شستشو ده که هر کجا تردیدی هست ایمان،

هر کجا زخمی هست

مرهم، هر کجا نومیدی هست امید و هر کجا نفرتی هست عشق،

جای آنرا فرا گیرد

سال نو مبارک

[ 93/01/03 ] [ 16:28 ] [ الهام حقی ]
                    

اين ورودياي 87 شايد به دليل نحسي گروه، توو دانشكده آدماي موفقي نبودن و اكثرا 9 ترمه يا ده ترمه شدن ولي از يه جهتي خودشون رو خوب نشون دادند اون هم موفقيت در آزمون ارشد... اين روزها خبرهاي خوش زياد ميشنويم و گوشي اكثر بچه ها پر شده از اس ام اساي تبريك...(مرام بچه هاي رياضي  _با اين جو سردي كه توو كلاس بينمون بود_  رو عشقه)خلاصه دوستان تبريك ما رو هم پذيرا باشن....

قبلا خبرهايي دال بر رتبه هاي خوب پسرهاي هم ورودي مون به گوشمون رسيده بود ولي چون الان اطلاعات دقيقي مبني بر پذيرفته شدن نهاييشون اون هم بخاطر جوو سنگين كه بينمون بود رو نداريم، دوست داريم دوستاني كه اين پست رو ميبينن اسامي اونها رو هم براي ما به صورت نظر بذارن تا ما اسمشون رو به ليست اضافه كنيم...


1_ اسم اولين كسي رو كه مينويسم گل سرسبد اين وب، دوست عزيز و خانوم خودم مژگان زاهدزاده س كه ايشون جبر روزانه دانشگاه اروميه رو اوردن

2_دومين نفر بچه فعالمون در همه عرصه هاي علمي فرهنگي سياسي خانوم الهام حقي ه گله كه ايشون تحقيق در عمليات  روزانه دانشگاه رازي رو اوردن(الي شرمنده اين سوال رو ميپرسم ! با اين رتبه خوب چرا رازي رو زدي تو كه ميدوني تو اين دانشكده آسفالت ميشي؟)

3_ميرسيم به شايسته مرادي عزيز كه هميشه بيخيالي وصبوريش زبانزد خاص و عامه...اين دختر خوب هم تحقيق در عمليات روزانه ی سمنان رو قبول شده

4_چهارمين نفر دختر نجيب و مهربون كلاس خانوم فاطمه ياري ه..ايشون مديريت آي تي روزانه ی دانشگاه الزهرا رو قبول شدند

5_خانوم خيلي آروم و با مرام كلاس آناليز عددي روزانه دانشگاه خودمون رو قبول شدند اين عزيز كسي نيست جز خانوم الهام ويسي..

7_ هفتمين نفر يه دوست  آروم و دوست داشتنيه كه هر وقت ازش جزوه ميخواستي كوتاهي نميكرد و حالا اين خانومه گل آناليز دانشگاه رازي رو قبول شده و اون كسي نيست جز سحر رنجبر

8_يه دختر شيطون و پر جنب و جوش و پر انرژي و همچنين مهربون اين دختر خوب نرگس  پور لرستاني خودمونه كه آناليز عددي روزانه سنندج رو قبول شده

9_هميشه فعال و درسخون بود ! هشت ترمه تموم كرد و سال آخر هم شاگرد شد! اين دختر خانوم عزيز كسي نيست جز آزاده خانوم سليمي كه ايشون آناليز عددي روزانه دانشگاه رازي رو قبول شدن

10_ كسي كه عاشق جبر بود و جلو چشم بيشتر استادا هم فعال بود هم سخت كوش و هم آروم و عزيز. ثمين نجفي دانشگاه شهيد بهشتي تهران رو اوردن


11_خانوم مهربون و باحوصله و زرنگ كلاسه! درساشو با دل و جون ميفهميد و اگه ازش ميخواستي كه برات توضيح بده كوتاهي نميكرد و شده بود كه مطلبي رو خودش خوب فهميده بود بار ها و بارها واسه بچه ها توضيح ميداد... خانوم فريبا كرمي نيا كه ايشون آناليز روزانه ايلام رو قبول شدن

12_بريم سراغ آقايون... پسري كه سر كلاس خوب گوش ميداد ... خوب جزوه مينوشت و ازش انتظار ميرفت كه در كنكور ارشد بهترين رتبه رو از آن خودش كنه...بله ايشون كسي نيست جز آقاي كميل شاطر آبادي كه هندسه روزانه دانشگاه شهيد بهشتي تهران رو اوردن

13_خب ميرسيم به پسر با جنبه و ميانه روي كلاس... كسي كه 8 ترمه تموم كرد و تصميم گرفت كه در آزمون ارشد براي رشته صنايع تلاش كنه...آقاي نورالدين سليمي كه ايشون صنايع روزانه دانشگاه يزد رو اوردن

14_پسر آروم و با شخصيت كلاس ... ايشون در رشته مديريت مالي روزانه دانشگاه اصفهان پذيرفته شدن ... آقاي مصعب الماسي

15_دختر هميشه پر انرژي كلاس با يه دل پاك  و صاف كه اين انرژي رو ميشد از صحبت كردنش هم فهميد... بله اين دختر خوب رو كه همتون  هم ميشناسيد خانوم حديث باباييه گله كه در آزمون ارشد هندسه تبريزو رو اورده

16_يه همكلاسي  خوب با دلي صاف... كه متاسفانه چون از قبولي ايشون هيچ اطلاعي نداشتيم و از هركسي هم كه ميپرسيديم اونا هم هيچ خبري نداشتن نتونستيم اسمشون رو تا الان به ليست اضافه كنيم... اين دختر خانوم عزيز در رشته صنايع روزانه اروميه پذيرش شده و كسي نيست جز فروزان اميني

17_يه دختر آروم و مهربون... با اينكه هميشه دير ميرسيد سر كلاس ولي پشتكارش قابل تحسين بود.. طيبه گل (پشته كشي)قبوليت رو در رشته آناليز روزانه رازي تبريك ميگم

18_آقايي كه من زياد باهاش كلاس نداشتم و قيافه ش در حد يك اسم تو ذهنم مونده... آقاي روزبه عزتي كه ايشون هم آناليز روزانه رازي رو قبول شدن


ميخوام كمكم كنيد كه اين ليست رو ادامه بدم با اسامي همكلاسياي عزيزم كه ثابت كنيم گر چه ما توو اين دانشكده وگروه اذيت شديم و بدنام(نخندين ا! اين يه داستان غم انگيزه) ولي ما توانستيم...

 

مژگان نوشت:از ابراز لطفت بی نهایت سپاسگذارم حسنا جان٬گرچه شاید متهم بشیم به نون قرض دادن به همدیگه٬ولی همدیگه رو تحویل نگیریم چه کنیم؟؟؟

و اما قصدم از اضافه کردن این پی نوشت این بود که اسم حسنای عزیزم رو هم به این لیست اضافه کنم که مثل همیشه فروتنی به خرج داده و از خودش چیزی نگفته پس شماره ی بعدی:

۶-خانوم همیشه خندون و مهربونمون و دوست همیشه همراه من٬ حسنا سلطانیان که جبر روزانه ی سنندج رو قبول شدند...

گرچه که خیلی دوست داشتیم با هم ادامه بدیم ولی چه کنیم که سازمان سنجش  مسبب این جدایی شد...الهی که...(نه نفرین بده)


 

شاد باشید...

[ 92/06/06 ] [ 21:33 ] [ حسنا سلطانیان ]
شکسپیر گفت:
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ..
 
زندگی کوتاه است ..
 
پس به زندگی ات عشق بورز ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن
قبل از اینکه بنویسی » فکر کن
قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش
قبل از اینکه دعا کنی » ببخش
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن
قبل از تنفر » عشق بورز
[ 92/05/10 ] [ 19:10 ] [ معصومه شجاعی فرد ]
زن و دختر جوانی، پیرمردی خسته و افسرده را کشان کشان نزد شیوانا آوردند و درحالیکه با نفرت به پیرمرد خیره شده بودند از شیوانا خواستند تا سوالی را از جانب آنها از پیرمرد بپرسد.

شیوانا درحالیکه سعی می کرد خشم و ناراحتی خود را، از رفتار زشت دختر و زن با پیرمرد پنهان کند، از زن قضیه را پرسید.

زن گفت:

این مرد همسر من و پدر این دختر است. او بسیار زحمتکش است و برای تامین معاش ما به هر کاری دست میزند. از بس شب و روز کار می کند، دستانی پینه بسته سر و صورتی زخمی و پشتی خمیده و قیافه ای نچندان دلپسند پیدا کرده است. وقتی در بازار همراه ما راه میرود ما در هیکل و هیبت او هیچ چیزی برای افتخار کردن پیدا نمی کنیم و سعی می کنیم با فاصله از او حرکت کنیم.


ادامه مطلب
[ 92/05/03 ] [ 17:34 ] [ الهام حقی ]
                                بینش تصمیم گیری خوب

 

                         
گروهی از بچه ها در نزدیکی دو ریل راه آهن، مشغول به بازی کردن بودند.یکی از این دو ریل قابل استفاده بود ولی آن دیگری غیرقابل استفاده.
تنها یکی از بچه ها روی ریل خراب شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی همان ریل غیرقابل استفاده خوابش برد.
3 بچه دیگر هم پس از کمی بازی روی ریل سالم، همان جا خوابشان برد.
قطار در حال آمدن بود و سوزنبان تنها می بایست تصمیم صحیحی بگیرد ...

سوزنبان می تواند مسیر قطار را تغییر داده و آن را به سمت ریل غیرقابل استفاده هدایت کند و از این طریق جان 3 فرزند را نجات دهد و نتها 1 کودک قربانی این تصمیم گردد و یا می تواند مسیر قطار را تغییر نداده و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه دهد.

سوال: اگر شما به جای سوزنبان بودید در این زمان کوتاه و حساس چه نوع تصمیمی می گرفتید؟
بیشتر مردم ممکن است منحرف کردن مسیر قطار را برای نجات 3 کودک انتخاب کنند و 1 کودک را قربانی ماجرا بدانند که البته از نظر اخلاقی و عاطفی شاید تصمیم صحیح به نظر برسد اما از دیدگاه مدیریتی چطور ... ؟
در این تصمیم، آن (1) کودک عاقل به خاطر دوستان نادان خود (3 کودک دیگر) که تصمیم گرفته بودند در آن مسیر اشتباه و خطرناک (ریل سالم) بازی کنند، قربانی می شود.

این نوع تصمیم گیری معضلی است كه هر روز در اطراف ما، در اداره، در جامعه در سیاست و به خصوص در یک جامعه غیردموکراتیک اتفاق می افتد، دانایان قربانی نادانان قدرتمند و احمقان زورمند و تصمیم گیرنده می شوند.
کودکی که موافق با انتخاب بقیه افراد برای مسیر بازی نبود طرد شد و در آخر هم او قربانی این اتفاق گردید و هیچ کس برای او اشک نریخت.

کودکی که ریل از کار افتاده را برای بازی انتخاب کرده بود هرگز فکر نمی کرد که روزی مرگش اینگونه رقم بخورد.
اگرچه هر 4 کودک مکان نامناسبی را برای بازی انتخاب کرده بودند ولی آن کودک تنها قربانی تصمیم اشتباه آن 3 کودک دیگر که آگاهانه تصمیم به آن کار اشتباه گرفته بودند شد. اما با این تصمیم عجولانه نه تنها آن کودک بی گناه و عاقل جانش را از دست داد بلکه زندگی همه مسافران را نیز به خطر انداخت زیرا ریل از کار افتاده منجر به واژگون شدن قطار گردید و همه مسافران نیز قربانی این تصمیم شدند و نتیجه این تصمیم چیزی جز زنده ماندن 3 کودک احمق نبود.
مسافران قطار را می توان به عنوان تمامی کارمندان سازمان فرض کرد و گروه مدیران را همان کودکانی در نظر گرفت که می توانند سرنوشت سازمان (قطار) را تعیین کنند.

گاهی در نظر گرفتن منافع چند تن از مدیران که به اشتباه تصمیمی گرفته اند، منجر به از دست رفتن منافع کل سازمان خواهد شد و این همان قربانی کردن صدها نفر برای نجات این چند نفر است.
زندگی کاری همه مدیران پر است از تصمیم گیری های دشوار که با عدم اتخاذ تصمیمات صحیح به سبک مدیریتی، به پایان زندگی مدیریتی خود خواهید رسید.

[ 92/04/08 ] [ 1:23 ] [ حسنا سلطانیان ]
یکی از اساتید دانشگاه شهید بهشتی ٬خاطره ی جالبی که مربوط به سالها پیش است

رو چنین تعریف میکنه:

 

"چندین سال قبل برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا ٬وارد

ایالات متحده شده بودم...سه -چهار ماه از آغاز سال تحصیلی گذشته

بود که یک کارگروهی برای  دانشجویان تعیین شد که در گروه های

پنج-شش نفری با برنامه ی زمانی مشخصی باید انجام میشد...

دقیقا یادمه که از یه دختر آمریکایی که

درست توی نیمکت کناری من نشسته بود و اسمش کاترینا بود پرسیدم:

 که برای این کار گروهی تصمیم تون چیه؟

گفت اول باید برنامه ی زمانی رو ببینه و ظاهرا برنامه دست یکی از

دانشجوها به اسم فیلیپ بود...

پرسیدم فیلیپ رو می شناسی؟

کاترینا گفت آره٬همون پسری که موهای بلوند قشنگی داره و ردیف جلو

میشینه...

گفتم نمی دونم کی رو میگی...!!!

گفت همون پسر خوشتیپی که معمولا پیراهن و شلوار روشن

شیکی تنش میکنه...گفتم نمی دونم منظورت کیه!!

گفت همون پسری که کیف و کفشش همیشه ست هست با همدیگه!!!

بازم نفهمیدم منظورش کی بود!!

اونجا بود که کاترینا تون صداشو یکم پایین آورد و آروم گفت :فیلیپ دیگه٬

همون پسر مهربونی که روی ویلچر میشینه...

اینبار دیگه دقیقا فهمیدم کی رو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری  

رفتم توو فکر... 

 

آدم  چقدر باید نگاهش به محیط اطراف مثبت باشه که بتونه  از ویژگی های منفی و

 و نقص ها چشم پوشی کنه...

 چقدر خوبه مثبت دیدن...!!!

 

یه لحظه خودم رو جای کاترینا گذاشتم٬اگه از من راجع به فیلیپ می پرسیدن و من

می شناختمش چی میگفتم؟؟

بی شک سریع می گفتم همون معلوله دیگه...!!

از مقایسه ی نوع نگرش کاترینا با خودم خجالت کشیدم...

چقدر عالی میشد اگه به جای تمرکز روی نقص های همدیگه٬ویژگی های مثبت رو

بیشتر می دیدیم..."

 

 

[ 92/03/27 ] [ 14:37 ] [ مژگان زاهدزاده ]
مرسی از مژگان.منم به نوبه خودم موفقیتت رو توی کنکور

 

کارشناشی ارشد تبریک میگم. ..

 

همچنین به الی عزیز (به خاطر رتبه تاپت اسمتو تک نوشتم )

 

و دیگر دوستان گلم :شایسته ،مریم و ...

[ 92/02/24 ] [ 1:19 ] [ حسنا سلطانیان ]
خبر شنیدن موفقیت دوستان برایمان بسی شادی آور و شعف بخش بود...

 

الهام جان٬حسنای عزیز و شایسته ی گل ...پذیرای تبریکم باشین

 

:

:

:

اضافه نوشت:به بقیه ی همکلاسی هایی هم که بی خبریم از قبول شدنشون٬از همین جا تبریک میگم

 

و آرزو میکنم این پپروزی ها همراه همیشه ی زندگیشون باشه...

[ 92/02/23 ] [ 22:38 ] [ مژگان زاهدزاده ]

 

دلم باران می خواهد...

 

از آن باران هایی که همه چیز را می شوید با خود می برد ..

 

از آن بارن هایی که تمام خستگی هایم را به خاک می ریزد ،

 

بوی نمش مشام را نوازش می دهد،

 

آن بارانی که از من ، از تو فقط یک نفس پاک بجا می گذارد.

 

دلم باران می خواهد... .

[ 92/02/20 ] [ 6:34 ] [ معصومه شجاعی فرد ]

 

چه رسم جالبی است !!!

 

 محبتت را میگذارند پای احتیاجت …

 

صداقتت را میگذارند پای سادگیت …

 

 سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …

 

 نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …

 

 و وفاداریت را پای بی کسیت …

 

 و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج !!!

[ 92/02/03 ] [ 7:52 ] [ معصومه شجاعی فرد ]

این متن(در ادامه مطلب بخونید) از سایت دکترشاهین فرهنگ کپی شده ،

 

با عضو شدن در سایت خانه تحول در قسمت مسافر کوچولو مطالب خیلی زیبا و تاثیر گذاری وجود داره.

 

من همه جلسات موفقیت دکتر فرهنگ روخوندم  خیلی تاثیرگذار بودن الانم شروع کردم دارم سمیناراشو گوش

 

میکنم انصافا تاثیرگذار و مفیداند به شما دوستان عزیزم هم توصیه میکنم حتما یکی دوتاشون رو امتحان

 

کنید!!!

 

آدرس خانه تحول سایت رسمی دکتر فرهنگ:

http://kht.ir

 

دانلود رایگان سمینارها و جلسات دکتر شاهین فرهنگ:

 

http://bethink1.blogfa.com/category/13

 


ادامه مطلب
[ 92/01/12 ] [ 14:25 ] [ الهام حقی ]
 

 

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

 

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند٬

 

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم٬

 

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد٬

 

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم٬

 

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش...

 

پیشاپیش نو شدن طبیعت رو به تک تک دوستانم تبریک میگم...

 

به امید یه تحول سازنده و مفید توو روزمرگی های هممون...

 

اینم یه هدیه ی کوچیک از طرف من امیدوارم لذت ببرین و خوشتون بیاد:

http://www.chinaswitch.com/caoka/jieri/newyear/zsc112.swf

 

[ 91/12/30 ] [ 1:57 ] [ مژگان زاهدزاده ]
سلام به همه دوستای گلم

طبق عادت وارد حاشیه نمیشم فقط  اینکه توی این پستی که گذاشتم استفاده از اسم مستعار مجازه

 سال ۹۱ داره کم کم تموم میشه و تا چند روز دیگه ما وارد سال جدید میشیم میخوایم بدونیم ما بعنوان یک جوون ودوست توی سالی که گذشت

۱ـ بدترین و بهترین خاطره تمون توی سالی که گذشت چی بود؟

۲ـاتفاقی بود که ما رو وارد مسیر تازه ای از زندگی کنه؟

۳ـچقدر مشتاق اومدن سال جدید هستیم؟

۴ـ توی این سالی که گذشت از خدا دور شدیم یا بهش نزدیک؟

۵ـ بزرگترین شیطنتی که بعد انجامش ما رو پشیمون کرد چی بوده؟ 

۶ـواسه خواسته دلتون تلاشی کردین؟ بهش رسیدین؟

۷ـخاطره انگیز ترین جایی که رفتیم کجا بوده؟

۸ـامیدواریم که در سال جدید بتونیم با مدرکمون کار پیدا کنیم؟؟(اصلا مدرکمون رو بگیریم)

[ 91/12/18 ] [ 14:13 ] [ حسنا سلطانیان ]

جودی! کاملاً با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی‌کنند و زندگی را یک مسابقه دو می‌دانند و می‌خواهند هرچه زودتر به هدفی که در افق دوردست است دست یابند و متوجه نمی‌شوند که آن قدر خسته شده‌اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگر هم برسند ناگهان خود را در پایان خط می‌بینند. درحالی‌که نه به مسیر توجه داشته‌اند و نه لذتی از آن برده‌اند. دیر یا زود آدم پیر و خسته می‌شود درحالی‌که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می‌شود و فقط او می‌ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که از دست رفته و به دست نخواهد آمد.

جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آن‌ها را دوست داریم و به آن‌ها وابسته می‌شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می‌شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می‌خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم.

 

دوستدار تو : بابالنگ دراز

 

[ 91/12/14 ] [ 22:23 ] [ معصومه شجاعی فرد ]
 

 

• ببخشید پرواز 17:45 چه ساعتی میشینه؟

• ببخشید اتوبوس 9:30 ساعت چند حرکت میکنه؟

• ببخشید کارت شارژ دو تومنی دارین؟ چندتومان است ... ! ؟؟؟


ادامه مطلب
[ 91/12/03 ] [ 3:58 ] [ حسنا سلطانیان ]
 

داستان‌های کوتاه زیبا همه را تا آخر بخوانید

 

اگر وقت ندارید فرصتی دیگر


 

برای این کار قرار دهید


ادامه مطلب
[ 91/11/29 ] [ 23:44 ] [ الهام حقی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

روزگاری شاید از این روزها یادی کنیم

اشک گرمی ,آه سردی ,داد و بیدادی کنیم

یاد امروز است و فردا خاطری ناپایدار!!!!!

روزگاری ,گریه آرند حرف های خنده دار...

حالا دیگر هدفش با روزهایی که گذشت ,

خیلی تفاوت کرده,گردهم می آییم تا مرهمی باشیم

بر دغدغه هایی که در دنیای واقعی مان ,بی چاره ماندند...

به یاد تک تک لحظاتی که تلخ یا شیرین بالاخره گذشتند...

ما اینجا خیلی از ریاضی نمیگیم ,

هر چیزی که از دل برآید لاجرم بر دلهایمان

می نشیند...

توجه...توجه...:

کامنت هایی که جنبه ی تبلیغ برای وب یا هر چیز دیگه ای رو دارند,

نخونده حذف میشن..پس بی زحمت کامنت تبلیغاتی نذارید...


امکانات وب
  • گوگل پلاس
  • ایرانی فون